السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

578

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

حبيب نجار كه همان صاحب يس است در روزگار عيسى مىزيست . او بود كه گفت : « يا ليت قومى يعلمون » آنگاه امام عليه السّلام فرمودند : حبيب بيمارى جذام داشت . « 1 » ابو بصير گويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمودند : روزى عيسى از ميان قومى مىگذشت كه به جشن و پايكوبى مىپرداختند . آن حضرت دريافت كه عروس امشب به خانهء بخت مىرود و آنگاه به مردم فرمود : امروز مىخنديد ولى فردا كه عروس شما در ميانتان نباشد خواهيد گريست . گروهى از منافقان با تمسخر گفتند : فردا روشن مىشود كه آيا عروس مرده است يا نه ؟ فردا خبر آوردند كه عروس زنده است . عيسى با شنيدن اين خبر گفت : خداوند آنچه را كه صلاح بداند انجام خواهد داد . آنگاه به همراه گروهى بر در خانهء آن زن رفت و از او پرسيد : ديشب چه كار نيكى انجام دادى ؟ آن زن گفت : همچون هفته‌هاى پيش ، شب جمعه ، گدايى بر در خانه آمد و غذايى خواست . او چندبار اهل خانه را ندا داد ولى همگان سرگرم كارهاى خود بودند و صداى او را نشنيدند . ولى من صدايش را شنيدم و بر در خانه رفتم و غذايى به او دادم . آنگاه عيسى به آن زن گفت : از جاى خود برخيز . هنگامى كه او از جايش برخاست همگان ديدند كه مارى در زير اوست . آنگاه عيسى گفت : كار نيكى كه ديشب انجام دادى بلا را بر كنار نمود و بر عمرت افزود . امام صادق عليه السّلام از عبد اللّه بن وليد پرسيد : يارانت دربارهء على و موسى و عيسى عليهم السّلام چه مىگويند و كدام‌يك را برتر از ديگرى مىدانند ؟ عبد اللّه گفت : آنان هرگز ديگران را بر پيامبر اولو العزم پيشى نمىدارند . « 2 » امام عليه السّلام فرمود : اگر با آيات قرآن با آنان سخن گويى مىتوانى نظر آنان را

--> ( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 244 . ( 2 ) . امالى شيخ صدوق ص 404 .